نفس های تازه

با اهالی قلم (شعر -داستان -نقد-تحلیل-خبرو.......ادبیات ایران)

 

                                    (  زندگی مشترک با قرصهای دیاز پام )

 

 

 

زندگی مشترک

 

آغشته ام به دیاز پام!

 

سایه به دل می افتم .

اصلا  من

            و

                 تو !

 

کلاف پر پیچ این کلا ه ایم

 

 

و بیمارستان آخرین کوچه بن بستی ست

 

در  مدام این سرگیجه

 

تا دهان شکل کج می گیرد

 

با خمیازه های مچاله !

 

گورم حالا چیزی جدا از لباسهایم گم می شود

 

سقفم کوتاه

 

وزندگی مشترک

 

غلط شدن /  کنار جعبه های خالی قرص!

 

 

 

                                حمید رضا اکبری شروه -1387-اهواز 

 

 

  
نویسنده : حمید رضا اکبری ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :


گفتگو درایسنا

حمیدرضا اکبری:
کانون
نویسندگان خواستگاه اصلی برای تجلی حضور هنرمندان است

سرویس: فرهنگ و ادب
1387/05/08
07-29-2008
13:00:03
8705-00309:
کد خبر

خبرگزاری دانشجویان ایران - اهواز
سرویس: فرهنگ و ادب

یک نویسنده گفت:‌ خواستگاه اصلی هنرمندان برای تجلی حضور آثار و پایگاهی برای نشر آثار هنرمندانی که در استان مانده و دست‌شان از همه جا کوتاه است، کانون نویسندگان است.

حمیدرضا اکبری در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان اظهار کرد: کانون نویسندگانی قبل از انقلاب بوده که الان فعال نیست و جای کانون نویسندگان خالی است. اگر کانون نویسندگان در استان تشکیل شود، منشاء خیر می‌شود و کار هنرمندان را انجام می‌دهد.

او افزود: کانون نویسندگان خیلی از مشکلات صنفی، معیشتی و چاپ کتاب نویسندگان را حل می‌کند. در تهران انجمن قلم با مدیریت دکتر ولایتی تشکیل شده‌ اما نویسندگان شهرستانی را به دلیل این که نمی‌تواند سرویس دهند، نمی‌پذیرد.

وی گفت: اگر چنین کانونی در استان شکل بگیرد خیلی جای خوشحالی دارد چون خواسته‌های دیرینه‌ هنرمندان برطرف شده و بودجه برای انتشار آثار و رسیدگی به مشکلات زندگی نویسندگان و سازماندهی آنان تعلق می‌گیرد.

اکبری اظهار داشت: نویسندگان و هنرمندان باید طالب کانون باشند و خود به دنبال تشکیل آن باشند. باید کانونی باشد که وابستگی به دستگاه دولتی نداشته باشد. کانون باید با این قدرت تشکیل شود و به مسؤولان در راس امور فرهنگی خط بدهد.

او بیان کرد: مهد هنر و ادبیات معاصر ما استان خوزستان است و ما خواستگاه خیلی از جریان‌های شعری و ادبی بوده‌ایم و دوستان حرف برای گفتن دارند.

انتهای پیام

کد خبر: 8705-00309

  
نویسنده : حمید رضا اکبری ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :


بحران شعر و کمبود مخاطب -نوشته جاوید فرهاد

 

 
نوشته‌ی جاوید فرهاد : اگر از داوری های احساساتی بگذریم  و با توجه به روش های نقد معیاری به بررسی " شعر امروز " بپردازیم ...

( افزون بر ویژ گی ها) دو آسیب عمده را در حوزه ی شعر امروز میتوان دریافت که یکی " بحران شعر" و دیگری " کمبد مخاطب" است.

بحران شعر:
بحران شعر، به معنای سطحی نگری و جدی نگرفتن شعر در فرایند تولید است که بدون توجه به اصل " رسانگی" با مخاطب و ویژه گی های بیان شاعرانه و اسستیتک زبان شکل می گیرد و فاصله ی ژرف میان شعر و مخاطب را به_ لحاظ " درکی و حسی"_ به وجود می آورد:

" پدر که رفت
حیاط خانه ورم کرد
درخت توت پرید
حوض، عکس یادگاری شد
و ما، یک پراید خریدیم
و مجبور شدیم
ششمین عضو خانواده خود را
به خانۀ سالمندان ببریم."
                                      (
شعر ظرفیت، از اکبر اکسیر)

این شعر، تصور فردی شاعر از یک رویداد است که بیشتر شبیه یک " بیو گرافی شخصی" است تا یک رویدادی که در فرایند سرایش ( تولید) تجربه ی تعمیمیت به دیگران را داشته باشد. با توجه به این که مرحله ی سرایش، عملیه ی فردی ذهن است و شعر در فرایند تولید از فردیت ذهن آغاز می شود؛ اما نکته ی مهم، گسترش و تعمیم این عملیه ی فردی برای دیگران است که اصل ایصال یا رسانگی را ایجاد می کند.

با آن که " پس از رفتن پدر " هر چیز روند طبیعی خود را از دست می دهد ( حیاط ورم می کند، درخت توت می پرد؟! و حوض عکس یادگاری می شود) و جریان عادی زنده گی بر هم می خورد، این تجربه فردی شاعر نمی تواند تعمیم یابد و شعر در خلای بین شاعر و مخاطب ( به لحاظ ایجاد رابطه) معلق می ماند.

به نمونه ی دیگری از این گونه شعر در یک غزل توجه کنید که فردیت آفرینشی شاعر نتوانسته است تعمیم یابد:

" بده به دست من این بار بی ستون ها را
که این چنین به تو ثابت کنم جنون ها را
بگو به دفتر تاریخ ، تا سیاه کند
به نام ما همه سطرها، ستون ها را
عبور کم کن از این کوچه ها، که می ترسم
بسازی از دل مردم کلکسیون ها را
...
منم که گاه به ترک تو سخت مجبورم
...
تویی که دوری تو شیشه کرده خون ها را
میان جاده بدون تو خوب می فهمم
نوشته های غم انگیز کامیون ها را "


با آن که در ابیاتی مانند : " بگو به دفتر تاریخ... و میان جاده ..." تصورات ساده؛ اما کم رنگ شاعر در زبان شکل گرفته؛ اما سراپای غزل از ویژه گی تعمیم پذیری و انتقال عواطف ( آن چنانی) برخوردار نیست؛ زیرا فردیت آفرینشی شاعر به تجربه ی جمعی مخاطب، نرسیده است.

چگونه می توان به تجربه ی تعمیم پذیری رسید؟:
ایجاد تجربه ی تعمیم پذیری در شعر و بسط آن در حوزه ی دریافت مخاطب، با دو شیوه ی زیر ممکن است:

1- احاطه بر زبان : زبان در شعر وسیله ی مهمی است برای بیان احساسات، انتقال عواطف و در کلیت ارائه محتوا.
 
فرایند احاطه بر زبان از گزینش و کابرد واژه ها و توجه به بار مفهومی آنها آغاز و تا پیوند آن به لحاظ توجه به قرینه سازی های لفظی و معنوی و موارد تکمیل کننده ی محتوای هنری در شعر، ادامه می یابد. ساده گی ژرف در بیان و توجه به هویت مفهومی واژه ها، ابزاریست برای ایجاد تجربه ی تعمیم پذیری بیشتر در شعر:  

" وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر، قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشمهای کودکانه عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
و زنده گی من
چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
 
دریافتم که باید باید باید دیوانه وار دوست بدارم"                                                           
                                                                 (
بخشی از شعر فروغ فرخزاد)

2- گریز از فردیت : گریز از فردیت، به معنای نفی فردیت آفرینشی شاعر نیست؛ زیرا شعر به یک تعبیر، فرآورده ی مرحله ی فردیت ذهن است. گریز از فردیت، یعنی جدا شدن از عدم تجربه ی تعمیم پذیری شعر و ایجاد رابطه با مخاطب. به تعبیر دیگر، نفی مواردی که با تجربه ی تعمیم پذیری شعر جور نمی آید و در واقع، سدی در برابر پیوند شعر با مخاطب است.

گریز از فردیت، حالتی است که تجربه های فردی شاعر را در عرصه ی دریافت  و " درد مشترک" بسط می دهد و شعر از محدوده ی فردگرایی مطلق، بیرون می شود:

" غم که می آید، در و دیوار شاعر می شود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود
می نشینی چند تمرین ریاضی می کنی
خط کش و نقاله و پرگار شاعر می شود..."

و یا
"
تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرد
ناباوری بس است
با سنگها بگو
آیینه بی کس است. " ( حسن حسینی)


کمبود مخاطب :
کمبود مخاطب خوب و در کلیت مخاطبان شعر دوست و شعر شناس، در حوزه ی شعر فارسی، امر محسوس است. با توجه به این که توجیه ما از مخاطب شعر، مبتنی بر امر نسبی آن است و به طور طبیعی در هر جامعه و یا حوزه ای – مخاطب شعر و شاعر، تمام افراد جامعه نیست؛ اما با توجه به پیشینه ی مخاطبان شعر در حوزه  ادبیات فارسی، شعر روزگار ما ( به ویژه در افغانستان )از کمبود مخاطب جدی ( و هم چنان شعر جدی) رنج می برد.

توجه به مسأله ی کمبود مخاطب، بدون تردید، تأثیر به سزایی در شکل گیری شعر امروز دارد؛ زیرا هنگامی که عطشی برای دریافت شعر جدی وجود نداشته باشد، مشکل است که ما چشمداشتی از میزان تولید شعر به عنوان یک جریان جدی داشته باشیم؛ ولی یادمان نرود همانسان که مخاطب در شکل گیری و تولید جریان شعر خوب و جدی می تواند اثر گذار باشد، آفرینش شعر خوب و جدی، عاملی برای به وجود آمدن مخاطب جدی شعر نیز پنداشته می شود؛ زیرا اگر شاعر امروز، فرآورده های جدی و اثر گذار نداشته باشد، بعید است محکی برای به وجودآمدن شعر خوب و مخاطب جدی شعر به میان آید.

می خواهم به گونه ی فشرده بیان کنم که : شعر جدی و مخاطب خوب در فرایند دو سویه میان هم، هر دو بر یکدیگر اثر گذار اند.

" پدر که رفت
حیاط خانه ورم کرد
درخت توت پرید
حوض، عکس یادگاری شد
و ما، یک پراید خریدیم
و مجبور شدیم
ششمین عضو خانواده خود را
به خانۀ سالمندان ببریم."
                                      (
شعر ظرفیت، از اکبر اکسیر)

این شعر، تصور فردی شاعر از یک رویداد است که بیشتر شبیه یک " بیو گرافی شخصی" است تا یک رویدادی که در فرایند سرایش ( تولید) تجربه ی تعمیمیت به دیگران را داشته باشد. با توجه به این که مرحله ی سرایش، عملیه ی فردی ذهن است و شعر در فرایند تولید از فردیت ذهن آغاز می شود؛ اما نکته ی مهم، گسترش و تعمیم این عملیه ی فردی برای دیگران است که اصل ایصال یا رسانگی را ایجاد می کند.

با آن که " پس از رفتن پدر " هر چیز روند طبیعی خود را از دست می دهد ( حیاط ورم می کند، درخت توت می پرد؟! و حوض عکس یادگاری می شود) و جریان عادی زنده گی بر هم می خورد، این تجربه فردی شاعر نمی تواند تعمیم یابد و شعر در خلای بین شاعر و مخاطب ( به لحاظ ایجاد رابطه) معلق می ماند.

به نمونه ی دیگری از این گونه شعر در یک غزل توجه کنید که فردیت آفرینشی شاعر نتوانسته است تعمیم یابد:

" بده به دست من این بار بی ستون ها را
که این چنین به تو ثابت کنم جنون ها را
بگو به دفتر تاریخ ، تا سیاه کند
به نام ما همه سطرها، ستون ها را
عبور کم کن از این کوچه ها، که می ترسم
بسازی از دل مردم کلکسیون ها را
...
منم که گاه به ترک تو سخت مجبورم
...
تویی که دوری تو شیشه کرده خون ها را
میان جاده بدون تو خوب می فهمم
نوشته های غم انگیز کامیون ها را "


با آن که در ابیاتی مانند : " بگو به دفتر تاریخ... و میان جاده ..." تصورات ساده؛ اما کم رنگ شاعر در زبان شکل گرفته؛ اما سراپای غزل از ویژه گی تعمیم پذیری و انتقال عواطف ( آن چنانی) برخوردار نیست؛ زیرا فردیت آفرینشی شاعر به تجربه ی جمعی مخاطب، نرسیده است.

چگونه می توان به تجربه ی تعمیم پذیری رسید؟:
ایجاد تجربه ی تعمیم پذیری در شعر و بسط آن در حوزه ی دریافت مخاطب، با دو شیوه ی زیر ممکن است:

1- احاطه بر زبان : زبان در شعر وسیله ی مهمی است برای بیان احساسات، انتقال عواطف و در کلیت ارائه محتوا.
 
فرایند احاطه بر زبان از گزینش و کابرد واژه ها و توجه به بار مفهومی آنها آغاز و تا پیوند آن به لحاظ توجه به قرینه سازی های لفظی و معنوی و موارد تکمیل کننده ی محتوای هنری در شعر، ادامه می یابد. ساده گی ژرف در بیان و توجه به هویت مفهومی واژه ها، ابزاریست برای ایجاد تجربه ی تعمیم پذیری بیشتر در شعر:  

" وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر، قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشمهای کودکانه عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
و زنده گی من
چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
 
دریافتم که باید باید باید دیوانه وار دوست بدارم"                                                           
                                                                 (
بخشی از شعر فروغ فرخزاد)

2- گریز از فردیت : گریز از فردیت، به معنای نفی فردیت آفرینشی شاعر نیست؛ زیرا شعر به یک تعبیر، فرآورده ی مرحله ی فردیت ذهن است. گریز از فردیت، یعنی جدا شدن از عدم تجربه ی تعمیم پذیری شعر و ایجاد رابطه با مخاطب. به تعبیر دیگر، نفی مواردی که با تجربه ی تعمیم پذیری شعر جور نمی آید و در واقع، سدی در برابر پیوند شعر با مخاطب است.

گریز از فردیت، حالتی است که تجربه های فردی شاعر را در عرصه ی دریافت  و " درد مشترک" بسط می دهد و شعر از محدوده ی فردگرایی مطلق، بیرون می شود:

" غم که می آید، در و دیوار شاعر می شود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود
می نشینی چند تمرین ریاضی می کنی
خط کش و نقاله و پرگار شاعر می شود..."

و یا
"
تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرد
ناباوری بس است
با سنگها بگو
آیینه بی کس است. " ( حسن حسینی)


کمبود مخاطب :
کمبود مخاطب خوب و در کلیت مخاطبان شعر دوست و شعر شناس، در حوزه ی شعر فارسی، امر محسوس است. با توجه به این که توجیه ما از مخاطب شعر، مبتنی بر امر نسبی آن است و به طور طبیعی در هر جامعه و یا حوزه ای – مخاطب شعر و شاعر، تمام افراد جامعه نیست؛ اما با توجه به پیشینه ی مخاطبان شعر در حوزه  ادبیات فارسی، شعر روزگار ما ( به ویژه در افغانستان )از کمبود مخاطب جدی ( و هم چنان شعر جدی) رنج می برد.

توجه به مسأله ی کمبود مخاطب، بدون تردید، تأثیر به سزایی در شکل گیری شعر امروز دارد؛ زیرا هنگامی که عطشی برای دریافت شعر جدی وجود نداشته باشد، مشکل است که ما چشمداشتی از میزان تولید شعر به عنوان یک جریان جدی داشته باشیم؛ ولی یادمان نرود همانسان که مخاطب در شکل گیری و تولید جریان شعر خوب و جدی می تواند اثر گذار باشد، آفرینش شعر خوب و جدی، عاملی برای به وجود آمدن مخاطب جدی شعر نیز پنداشته می شود؛ زیرا اگر شاعر امروز، فرآورده های جدی و اثر گذار نداشته باشد، بعید است محکی برای به وجودآمدن شعر خوب و مخاطب جدی شعر به میان آید.

می خواهم به گونه ی فشرده بیان کنم که : شعر جدی و مخاطب خوب در فرایند دو سویه میان هم، هر دو بر یکدیگر اثر گذار اند

  
نویسنده : حمید رضا اکبری ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


مثل خودم ادامه در شب

                               

روزهای بی میل

دستی بر آفتاب می بری !

مثل خودت

کوکبهای بی نگاه

ایام مال ما نیست

تنها می شویم !

آوازی از سایه جاری ست

مثل خودم

ادامه در خون تیره شب !

 

  
نویسنده : حمید رضا اکبری ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : شعر


 

                            ( کا فور را خیس می خورم )

 

دهانم می سوزد

 

داغی این چای

 

از کجای زندگی آورده ای !

 

حالا ازکجا باید عبورکنیم ؟

 

این دیوار هم اینقدر بلند است

 

که ماه پشتش معلوم نیست .

*‌‌‌  *

نزدیکتر از دور

 

 خوابم می بینی !

 

و نبض همه نفس ها

 

بازمانده عمر

 

چقدر بمیریم !

 

تا دوباره می سوزم

 

دست می بری

 

وبا بوی کافور

 

که خیس می خورم .

 

 

                                    حمید رضا اکبری شروه -1387-اهواز

  
نویسنده : حمید رضا اکبری ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : شعر


به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

  
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :